شهاب قاسمی
02-18-2009, 02:11 PM
گفتیم روح تصوف از قدیم ترین از منه به صورت یک ایدئولوژی حاد و افراطی درباره اصل حیات و راه نین به سعادت ایده آل تحت شرایط و مقتضیات و علل خاصی در اغلب ادیان و مذاهب و مکاتب فکری قدیم نفوذ داشت و به اشکال گوناگون در قالب آنها ظاهر گشته اند . در اسلام ابتدایی نفوذ این مسلک در میان مسلمین از اواخر نیمه اول قرن دوم هجری آغاز می شود . اسلام یک روش علمی حاد و طرز فکر افراطی را درباره زندگی تعلیم میدهد اما تصوف اسلامی لزوم مراعات اعتدال و اجتناب از افراط و تفریط را درباره همه شئون حیات دنیوی توسعه می کند اصلاً تصوف یک نوع روش زندگی است که محبت خدا و شناخت حقیقت ارکان اصلی آن را تشکیل می دهد . بنا بر این از جهتی با مذهب و از سویی با هدف فلسفه ارتباط دارد خدا به چشم مسلمانان سطحی قهار و سریع الحساب و شدیدالعقاب است ولی خدای صوفیه اتابخش و ختاپوش و مهربان و دوست صوفی است.
تصوف یک مسلک و طریقت لغزنده و متغیری بوده که از زهد خشک ترک دنیا آغاز شده و بالاخره به مبالغه آمیزترین معانی و اشکال وحدت وجود و عشق و فنا پایان یافته است و در بین این دو نقطه آغاز و پایان رنگهای مختلف و اشکال و معانی گوناگونی نیز به خود گرفته است. بنابراین باید گفت تصوف یک مذهب خاص و منظم و محدود نیست و با در نظر گرفتن علل پدید آورنده آن معلوم می شود که یک طریقه التقاطی بیش نبوده و از به هم آمیختن عقاید و افکار گوناگونی بوجود آمده است و به همین جهت حد و حصاری به خود ندیده و همواره در طی قرون و اعصار متمادی (از قرن دوم تا امروز ) با مقتضیات و شرایط و افکار هر دوره تغییر شکل داده است . موضوع شریعت در تصوف نیز با مقتضیات و گذشت زمان و در هر دوره فرق داشته اما آخرین نتایج بدین صورت بود که صفویه خود را پیر و طریقت شمرده اند و شریعت را برای مراحل ابتدایی سلوک لازم دانستند و کم کم حقیقت نیز بدانها اضافه شد آنگاه گفتند : شریعت، طریقت، حقیقت .
تصوف یک مسلک و طریقت لغزنده و متغیری بوده که از زهد خشک ترک دنیا آغاز شده و بالاخره به مبالغه آمیزترین معانی و اشکال وحدت وجود و عشق و فنا پایان یافته است و در بین این دو نقطه آغاز و پایان رنگهای مختلف و اشکال و معانی گوناگونی نیز به خود گرفته است. بنابراین باید گفت تصوف یک مذهب خاص و منظم و محدود نیست و با در نظر گرفتن علل پدید آورنده آن معلوم می شود که یک طریقه التقاطی بیش نبوده و از به هم آمیختن عقاید و افکار گوناگونی بوجود آمده است و به همین جهت حد و حصاری به خود ندیده و همواره در طی قرون و اعصار متمادی (از قرن دوم تا امروز ) با مقتضیات و شرایط و افکار هر دوره تغییر شکل داده است . موضوع شریعت در تصوف نیز با مقتضیات و گذشت زمان و در هر دوره فرق داشته اما آخرین نتایج بدین صورت بود که صفویه خود را پیر و طریقت شمرده اند و شریعت را برای مراحل ابتدایی سلوک لازم دانستند و کم کم حقیقت نیز بدانها اضافه شد آنگاه گفتند : شریعت، طریقت، حقیقت .