PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : هفت وادی عشق


شهاب قاسمی
09-19-2009, 02:06 PM
گفت ما را هفت وادی در ره است ***** چون گذشتی هفت وادی، درگه است

وا نیامد در جهان زین راه کس ***** نیست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نیامد باز کس زین راه دور ***** چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

چون شدند آن جایگه گم سر به سر *****کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

هست وادی طلب آغاز کار ***** وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت ***** پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک ***** پس ششم وادی حیرت صعبناک

هفتمین وادی فقر است و فنا ***** بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی روش گم گرددت *****گر بود یک قطره قلزم گرددت

وادی اول: طلب

ملک اینجا بایدت انداختن ***** ملک اینجا بایدت در باختن

در میان خونت باید آمدن ***** وز همه بیرونت باید آمدن

چون نماند هیچ معلومت به دست ***** دل بباید پاک کردن از هرچه هست

چون دل تو پاک گردد از صفات ***** تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

وادی دوم: عشق

کس درین وادی بجز آتش مباد *****وان که آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود ***** گرم رو و سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان ***** درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

وادی سوم: معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت ***** از سپهر این ره عالی صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش ***** بازیابد در حقیقت صدر خویش

سر ذراتش همه روشن شود *****گلخن دنیا بر او گلشن شود

مغز بیند از درون نه پوست او *****خود نبیند ذره ای جز دوست او

وادی چهارم: استغنا

هفت دریا یک شَمَر اینجا بود *****هفت اخگر یک شرر اینجا بود

هشت جنت نیز اینجا مرده ای است *****هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

وادی پنجم: توحید

رویها چون زین بیابان درکنند ***** جمله سر از یک گریبان برکنند

گر بسی بینی عدد، گر اندکی ***** آن یکی باشد درین ره در یکی

چون بسی باشد یک اندر یک مدام***** آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

وادی ششم: حیرت

مرد حیران چون رسد این جایگاه ***** در تحیر ماند و گم کرده راه

گر بدو گویند "مستی یا نه ای؟ ***** نیستی گویی که هستی یا نه ای؟

در میانی یا برونی از میان؟ ***** برکناری یا نهانی یا عیان؟

فانیی یا باقیی یا هردویی؟ ***** یا نه ای هر دو ، تویی یا نه تویی؟"

گوید: "اصلا می ندانم چیز من ***** وان "ندانم" هم ندانم نیز من

عاشقم اما ندانم بر کیم ***** نه مسلمانم نه کافر پس چیم

لیکن از عشقم ندارم آگهی ***** هم دلی پر عشق دارم هم تهی"

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا ***** کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود ***** گنگی و کری و بیهوشی بود